خرید بک لینک

ب 

حال پر رمز و مبهمی داری 
اخم و لبخند درهمی داری 
پشت آرامشت غمی داری 
اینکه با شعر عالمی داری 
      آخرش کار میدهد دستم 

از ترجیعبندی (؟) از قاسم صرافان

نوشته شده توسط من در یکشنبه ۱۳۹۹/۱۰/۰۷ |

برچسب: نویسنده: پرهام خلیلی تاريخ: سه شنبه 7 تير 1401 ساعت: 2:08

ب با یکی از دوستان دربارهی اینکه حوصلهی هیچچیز را ندارم صحبت میکردم. در خلال بحث حرف جالبی زد. گفت "شاید خلوت واقعی پیدا نکردهای". بیدرنگ تایید کردم. حقا خلوت واقعی پیدا نکردهام. در خانهی ما با اینکه تعدادمان زیاد نیست، سخت است کتاب خواندن. شعر فهمیدن و گفتن. عمیق اندیشیدن. این امور خلوت میخواهد. بعد یاد سخن لسانالغیب افتادم: خوش است خلوت اگر یار یارِ من باشد. و به ذهنم رسید که اینجا معنای خلوت دارد درستتر تبیین میشود. مقصود از خلوت تنهایی مطلق نیست. بنده یکی دوباری که دو سه روز متوالی در خانه تنها بودم رسما داشتم دیوانه میشدم! یک صفحه کتاب هم نمیتوانستم بخوانم. هرچند معتقدم آن وضعیت هم اگر ادامه مییافت به آن عادت میکردم. اما بحث این است که آنجایی خلوتِ ایدهآل است که یارِ موافق باشد. "هرجا که تویی تفرّج آنجاست". امروزیها به موافق میگویند همفاز؟ نمیدانم. در اصطلاحات برق یا فیزیک موج که هست. هیچوقت هم این مباحث را درست نفهمیدم. لکن سازنده و مثبت بودن تاثیر حضور یک نفر را در حالات شخصیام میفهمم. اینجور اشخاص تعدادشان زیاد نیست ولی مرهم زخماند. خود باروحیهاند و به دیگران نیز انرژی مثبت میدهند. با خود میاندیشم اگر با چنین انسانهایی، صمیمیت و رفاقتی دست بدهد دیگر چه چیز میتواند آدم را متوقف سازد؟ چه مانع یا مشکلی؟ احتمالا هیچچیز.برچسبها: سعدی را دوست دارم, حافظ را بیشتر نوشته شده توسط من در یکشنبه ۱۳۹۹/۱۰/۰۷ | ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام خلیلی تاريخ: سه شنبه 7 تير 1401 ساعت: 2:08

ب "پس کی تمام میشود؟"این سوالیست که هنگام اکثر تجربههای زندگیام بهطور مداوم از خود پرسیدهام. از خواندن یک کتاب گرفته تا گرفتن گواهینامه و تمام مقاطع تحصیلی تا به امروز. تقریبا همهچیز. حالت دیگری که میتواند اتفاق بیُفتد اما زیاد نمیفتد این است که یکباره بگویم "عجب، تمام شد!" و معمولا طی رویدادهای لذتبخش اینطور میشود. اما نه همیشه. گاهی لذت بردن به این دلیل ترسناک میشود که ممکن است آن حالت از دست برود و بیتابی در برابر تحمل این اضطراب، آدم را به سوال اول بکشاند.جملات بالا را دیشب در عین خستگی نوشتم و بعد که فهمیدم دارد چه اتفاقی میفتد، دست نگه داشته و خوابیدم. واقعا وقتی آمدم این مطلب را بنویسم فکرش را نمیکردم. یک مطلب معمولی بود مثل باقی مطالب. میخواستم کتابهایی را که بیش از بقیه سوال ابتدای متن را به ذهن و زبانم آورده بودند لیست کنم. اما دیدم ماجرا در واقع چیز دیگریست. مثل مرگ که خیلی وقتها یکباره رخ میدهد، اتمام بهروز کردن این وبلاگ نیز تا حدی برایم نامنتظر بود. میگویم 'تا حدی' چون دیگر این اواخر به هِنّوهِن افتاده بود و امید خاصی به نجاتش نبود. حقیقتش را بخواهید در دوران کنونی امید خاصی به نجات هیچچیز نیست به نظرم. سازههای موجود (چه واقعی چه استعاری) زمانی ساخته شدهاند و دیگر تنها در مسیر تخریب پیش میروند. به قول مرحوم دکتر فیرحی، هر روز آجری از آن میفتد. اما صحبت از ناامیدی تقریبا در هر مکتبی مذموم است. پس سخن کوتاه میکنم. خوانندگان عزیزی را در این دورهی حدودا چهار سال و هشت ماهه همراه خود دیدم و از وبلاگهایشان استفاده کردم. لکن احساس میکنم دیگر حرف خاصی (لااقل در این قالب) ندارم. ضمنا شبیه سر زدن به سایتهای خبری کادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام خلیلی تاريخ: سه شنبه 7 تير 1401 ساعت: 2:08

بدر این روزها که در خانه ماندن -لااقل از سوی بخشی از مردم- یک راه در امان ماندن از بیماری تلقی میشود، فقدان مهارت برقراری و حفظ ارتباط کلامی بین دوستان و آشنایان به وضوح به چشم میآید. البته طبق معموادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام خلیلی تاريخ: سه شنبه 12 فروردين 1399 ساعت: 8:26

بجزای آن که نگفتیم شکر روز وصالشب فراق نخفتیم لاجرم ز خیالبدار یک نفس ای قاید این زمام جمالکه دیده سیر نمیگردد از نظر به جمالدگر به گوش فراموش عهد سنگین دلپیام ما که رساند مگر نسیم شمالبه تیغ هندی دشادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام خلیلی تاريخ: سه شنبه 12 فروردين 1399 ساعت: 8:26

ببخشهایی از دورهمی جدید را ساعاتی قبل دیدم. کلا مهران مدیری را تا یک سنی خیلی دوست داشتم. الان هم دوستش دارم، تا حدودی. و قطعا یکی از افراد تاثیرگذار روی من بوده از نظر شخصیتی. آخر برنامه یک نقلقولیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام خلیلی تاريخ: سه شنبه 12 فروردين 1399 ساعت: 8:26

بچند روز پیش یکی از دوستان دانشگاه برایم فیلمی از دورهی دبستان خود فرستاد. در کلاس هنر، دوست خجالتی بنده رفته بود جلوی کلاس و چیزی شبیه به اپرا اجرا کرده بود و چقدر هم بامزه و شیرین بود کل ماجرا. بعدادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام خلیلی تاريخ: سه شنبه 12 فروردين 1399 ساعت: 8:26

بنمیدانم از کجا این صفت "نازکنارنجی" را برچسبی بر پیشانی خود یافتم. در ذهن خودم. شاید در کودکی از سمت خانواده در چند موقعیت ساده و حتما طبیعی به من اطلاق شده و دیگر در خاطرم مانده. اما هرچه که بودم،ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام خلیلی تاريخ: سه شنبه 12 فروردين 1399 ساعت: 8:26

بدیگر خیلی دارد سخت میشود، حرف زدن را میگویم. یک حرف سادهی معمولی با دیگران. هر کس. اخیرا زیاد پیش میآید که برای یک نفر یک پیام میفرستم و قبل از اینکه ببیند فکر میکنم بهتر است پاکش کنم و میکنم.ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام خلیلی تاريخ: سه شنبه 12 فروردين 1399 ساعت: 8:26

بدر آزمایشی ۳۲۰ از تستی سخن گفته بودم که شبیهترین شرور سبُع را به آزموندهنده مشخص میکرد و یک سری تحلیل روانشناختی هم ارائه میداد که واقعا مفید بودند. یکی از این گزارههای بسیار درست راجع به من معنادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام خلیلی تاريخ: سه شنبه 12 فروردين 1399 ساعت: 8:26

بسایت عصر ایران که کموبیش مطالب معقولی منتشر میکند یک مسابقهی استعدادیابی در زمینهی نوشتن برگزار کرده در سه زمینهی داستان کوتاه، داستان کوتاهتر (؟) و گزارشنویسی. من اصولا علاقهای به شرکت در هادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام خلیلی تاريخ: سه شنبه 12 فروردين 1399 ساعت: 8:26

بلابد این بحث نسبتا قدیمی را شنیدهاید که سعی میکنند بین اقتصاد و فرهنگ یکی را روبنا و دیگری را زیربنا تشخیص دهند. اما از نظر من اصلا سوال غلط است. اینکه من چهمقدار و چگونه پول در میآورم و چطور آن ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام خلیلی تاريخ: سه شنبه 12 فروردين 1399 ساعت: 8:26

بترکیببند وحشی بافقی را که از نظر احساسی فوقالعاده است و من بسیار دوستش دارم به دلیل طولانی بودن و به هم خوردن ترکیب بصری وبلاگ، به ادامهی مطلب منتقل میکنم، هر چند از ادامهی مطلب گذاشتن چندان خوشادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام خلیلی تاريخ: سه شنبه 12 فروردين 1399 ساعت: 8:26

بامروز آمدم یک مطلب کوچکی بنویسم ولی دیدم شمارهی پست رند شده و شاید بهتر است یک نوشتهی مهمتر باشد. از اینهایی که در آن مرور میکنند گذشته را و میگویند از کجا شروع کردیم و چقدر تغییر کردیم. لکن بندادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام خلیلی تاريخ: سه شنبه 29 بهمن 1398 ساعت: 3:01

بحس میکنم جشنوارهی فجر دیگر برایم معنا و جذابیت خاصی ندارد. البته در جشنواره فیلم نمیدیدم ولی قرعهکشی ترتیب نمایش سینمای رسانه، فیلمها، نشستهای خبری، نقدها و خبرها را دنبال میکردم. الان برایم عادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام خلیلی تاريخ: سه شنبه 29 بهمن 1398 ساعت: 3:01

صفحه بندی